سلام گلهای بابا

چند روزیه که یک غم بزرگ تو دلم نشسته

خاله روحی عزیز هم رفت

پنجشنبه 16 آذر (روز دانشجو) 1402

خیلی دوست داشتم ببینمش

قرار بود اگه حالش بهتر بشه برای نوروز 1403 بیاد ایران

اما نشد که بشه

خاله روحی کسی بود که خیلی زیاد برای همه فداکاری کرد

این اواخر هم دچار بیماری سخت شده بود

یادم میاد کوچک که بودم هر وقت میومد ایران برای همه هدیه میاورد

هر وقت قرار بود خاله روحی بیاد ایران موجی از خوشحالی برای همه ایجاد میشد

یکبار برای من یک کاپشن سبز آورده بود

اون موقع 13-12 سالم بود

خیلی از کاپشنه خوشم میومد

طوری که فقط بعضی جاها می پوشیدمش

همیشه با همه بود و تنها

سراغ همه رو می گرفت

تا جایی که می تونست به همه توجه می کرد

سعی می کرد افراد رو با هم نزدیک کنه

آخر هم در تنهایی رفت

راحت شد از این دنیای سرد و سخت

از آدمهای دیروز و امروز

از این همه انتظار و تنهایی

یادش همیشه توی قلبم میمونه

هیچوقت مهربونی ها و فداکاری هایی که برای همه انجام داد رو فراموش نمیکنم

خاله روحی کسی بود که به نظر من با تمام وجود میشه گفت

"فرق داشت"

آدم خاصی بود

مهربان، مقاوم، حساس، صمیمی، قاطع، مردم دوست

خیلی خوب بود

جاش برای همیشه خالیه

آخرین نفر از خانواده ننه نصرت اینا

آخرین نفر از اون نسل مقاوم، محروم، رنجدیده اما مهربان و صمیمی

روحت شاد خاله مهربان مادر عزیز و فداکار