پایان سال 1401

سلام گلهای بابا

سال 1401 هم داره کم کم تموم میشه.

این سال هم پر از خاطره های جور واجور، شادی، موفقیت، سختی، ناخوشی و ... بود.

سالی که مدارس بعد از 3 سال حضوری شدند و یک نشاط خوبی در جامعه ایجاد شد و هستی خانم از این بابت خیلی خوشحال بود و ما هم نیز.

سالی که آقا رایان بزرگتر شده و چیزهای زیاد یاد گرفته.

سالی که من و مادر هم یک سال بزرگتر شدیم و از این بابت تلاش میکنیم پدر و مادر بهتری باشیم.

سالی که بالاخره درس بابا تموم شد در آخرین روزهاش یعنی چهارشنبه 10 اسفند 1401 دفاع رساله دکتری ام انجام شد.

واقعا این کار بزرگ نتیجه زحمات، همکاری و فداکاری همه افراد خانواده ما بود.

مخصوصا از مادر منا دوباره بخاطر همه چیز و سال های طولانی و دشوار درس خوندن من باید تشکر کنیم.

از شما فرزندان عزیزم هم تشکر میکنم و امیدوارم جبران کنم همه لحظاتی که کنارتون نبودم و تنها ماندید.

آرزو می کنم که سال جدید مملو از شادی های بی پایان، سختکوشی، تندرستی و صلح برای همه جهانیان باشه

برای خانواده عزیز خودم هم

آرزوم اینه که همیشه در پناه آغوش مهربان خداوند در آرامش، مهرورزی و صمیمیت باشیم.

دوستتون دارم ...

خانواده کوچک دوست داشتنی من

من، بابا رضا تا آخرش با شما و کنار شما، نظاره گر شادی ها و موفقیت ها و سربلندی تان هستم.

سال نو پیشاپیش مبارک عزیزانم

یکشنبه 28/اسفند/1401 خورشیدی

روز دفاع از رساله دکتری چهارشنبه 10 اسفند 1401

روز دفاع از رساله دکتری چهارشنبه 10 اسفند 1401

روز دفاع از رساله دکتری چهارشنبه 10 اسفند 1401

دفاع رساله دکتری پدر رضا

سلام گلهای بابا

بالاخره انتظار به پایان رسید

روز چهارشنبه 1401/12/10 ساعت 10 صبح روز دفاع از رساله دکتری ام فرا رسید.

روزی که سالها منتظرش بودم.

به قول خانم دکتر درویشی، یک مارتُن نفش گیر چند ساله به پایان رسید.

توی یک هفته گذشته از روز دفاع، خیلی خیلی خیلی دوندگی کردم تا بتونم در آخرین روز ترم مهر 1401 دفاع کنم.

از چهارشنبه 1401/12/03 تا روز قبل از دفاع هر روز دانشگاه بودم. هر روز 5-4 ساعت تا بالاخره مدارکم برای دفاع رو تکمیل کردم.

چون تاریخ نهایی دفاع دکتری رو از 20 بهمن تا 10 اسفند تمدید کردند و من در آخرین روز ترم تونستم به لطف خدا و دعای مادر و شما عزیزانم دفاع کنم.

البته هماهنگی با 6 استاد شامل 3 استاد خودم و 3 استاد داور به لحاظ روز و ساعت و ارسال رساله نهایی هم در این بین انجام شد که بسیار کار دشوار و چالش برانگیزی بود. چون هر کدام کلاس و کارهای دیگه داشتند و خلاصه با کلی اصرار و پادرمیانی اساتید داور قبول کردند برای روز 4شنبه تشریف بیاورند.

سه شنبه یعنی روز قبل از دفاع تا حدود 6 بعد از ظهر سرکار بودم. مادر هم رفته بود آرایشگاه همون روز البته قبل از رسیدن من به خونه از آرایشگاه برگشته بود.

خلاصه از ساعت 7 تا 11 شب به همراه آقای دکتر بخشنده عزیز توی کیان آباد و کیانپارس دنبال کارهای خرید هدیه به اساتید و میوه و ... و پرینت رساله و ... بودیم.

مادر منا هم که سنگ تموم گذاشت. یک سالاد الویه توپ درست کرد که همه اساتید کف کردند. راستی همون روز تو کلاس زبان داشتی و مادر تو رو برد.

داداشی هم این بین با شما میومد و می رفت.

من با هدایا و خریدهایی که انجام شد حدود ساعت 11 رسیدم خونه و کار شستشوی میوه ها و کادو کردن هدیه ها و درست کردن ساندویچ الویه و ... تا حدود 2 شب طول کشید.

اون شب هستی خانم هم خیلی به ما کمک کرد که ازش تشکر میکنم واقعا که مادرِ پدر هستی. داداشی اما وقتی رسیدم خونه، خوابیده بود.

البته مادر منا فکر کنم تا حدود 4 بیدار بود.

یادم میاد ساعت رو گذاشته بودم 6:25 تا بیدار شم و دوش بگیرم. اما ساعت 5:20 خود بخود بیدار شدم.

امتحان کردم توی روزهایی مثل این زودتر از زمان تعیین شده بیدار میشم.

برای روز دفاع فوق لیسانس، روز مصاحبه تخصصی دکتری (دانشگاه آزاد تهران)، امتحانات پایان ترم مقاطع لیسانس، فوق لیسانس و دکتری، روز امتحان کتبی و شفاهی جامع دکتری و ... البته روز دفاع دکتری چهارشنبه 1401/12/10

ساعت 6 رفتم دوش گرفتم تا 6:20 سرحال شدم بعدش مادر رو بیدار کردم و دوش گرفت

بعدش چای درست کردم و صبحانه حاضر شد البته تو و مادر نخوردید. ساعت 7:10 هستی خانم رو بیدار کردم و ساعت 7:30 داداش رو مادر بیدار کرد.

به پیشنهاد مادر، از شب قبل همه چی رو توی ماشین چیدیم که وقت مون گرفته نشه. چه پیشنهاد خوبی. ما ساعت 8 از خونه زدیم بیرون و رفتیم گلفروشی (که از شب قبل هماهنگ کرده بودم) و گل خریدیم. ساعت 8:30 در پارکینگ دانشگاه بودیم. دقیقا بر اساس برنامه ای که تنظیم کرده بودیم.

جلاصه دفاع با نیم ساعت تاخیر حدود 10:30 شروع شد چون اساتید از جاهای مختلف میومدند.

مدت دفاع من حدود 40 دقیه طول کشید و البته بحث و تحلیل و سئوالات اساتید داور هم بود. فکر میکنم حدود ساعت 12:15 جلسه تموم شد و نمره من اعلام شد. نمره کامل 17 از 17.

بعدش هم که عکس با اساتید و اهدای هدایا و خداحافظی

فکر میکنم حدود ساعت 12:45 سالن رو ترک کردیم و وسایل رو به سمت ماشین بردیم.

چیز بسیار مهمی که در این وسط فراموش شد این بود که دوست داشتم که با همه اساتید عکس تکی و همچنین خانوادگی بگیرم که متاسفانه بدلیل کمبود وقت و شلوغ شدن انجام نشد.

عکس و فیلم های این جلسه رو مادر منا و هستی خانم و عمه فروغ گرفتند که از همه شما تشکر میکنم.

هستی خانم که از داداش هم نگهداری میکرد و باهاش بازی میکرد که سر و صدا نکنه.

مادر منا هم که همش پذیرایی میکرد و حواسش به همه چیز بود.

حتی کل وسایل روز از توی ماشین به سالن برگزاری جلسه دفاع منتقل کرد چون من باید فرم های صورتجلسه دفاع رو تهیه می کردم و کارهای اداری قبل از شروع جلسه رو.

حاضرین در جلسه دفاع:

1) اساتید ارجمندم: خانم دکتر درویشی (استاد محترم راهنمای اول)، آقای دکتر بخشنده (استاد محترم راهنمای دوم) و آقای دکتر همتی (استاد محترم مشاور)

2) اساتید محترم داور: آقای دکتر رضاییان (داور داخلی)، آقای دکتر دانیالی (داور خارجی اول ) و خانم دکتر جودزاده (داور خارجی دوم)

3) عمه فروغ

4) آقای مهندس زارع

5) استاد خداپرست

6) خانواده خودمون

اون روز تو مدرسه نرفتی بخاطر جلسه دفاع من. البته مادر به معلم تون تماس گرفت و اجازه گرفت و دلیلش هم توضیح داد. معلم شما هم با رضایت کامل پذیرفت.

دوست داشتم خانواده ام توی جلسه دفاعم حضور داشته باشند.

برام خیلی مهم بود. قوت قلب هستید. میخوام کنارم باشید.

چند سال طول کشیده بود و خلاصه به انتها رسید.

با همه تلخی ها و شیرینی ها تموم شد.

نتیجه این زحمات و شب بیداری ها و نگرانی ها و تنش ها را در قالب رساله دکتری ام تقدیم می کنم به:

روح مهربان و آسمانی ننه نصرت و بابا ناصر: که مسئولیت پذیری و نوعدوستی را به من آموختند.

به همسر عزیزم: آرزو بانو که بدون محبت و فداکاری اش انجام این کار ممکن نبود.

به فرزندان دلبندم: مادر هستی و داداش رایان بخاطر همه لحظات خوبی که از شما دریغ شد.

امیدوارم که حلالم کنید، بخاطر همه لحظاتی که خوب نبودند...

دوستتون دارم

همسر عزیزم بسیار بسیار بسیار ممنونم از محبت هات برای همه زندگی، مشقت های دوران فوق لیسانس و بویژه دکتری و به طور خاص هماهنگی و مدیریت مراسم روز دفاع دکتری

هستی خانم، مادر پدر ... رایان آقا، قارداش پدر

"قارداش": واژه ترکی به معنی "داداش"

نامه هستی خانم بمناسبت روز پدر