مدرک موقت دکتری بابا

سلام گل های بابا

امروز سه شنبه 19/ اردیبهشت/ 1402 بالاخره مدرک موقت پایان تحصیلات دوره دکتری ام رو گرفتم.

چند سال طول کشید

از مهر 1394

که بعدش 3 ترم مرخصی گرفتم

قصه اصلی از دی ماه 1395 شروع شد که با شروع ترم 1 مننژیت گرفتم

و توی بیمارستان دقیقا در ایام امتحانات بمدت 21 روز بستری شدم

خیلی شرایط سختی بود

خیلی ها میگفتند دیگه درس نخون ارزش نداره

فایده نداره یا ترم بعد شروع من دوباره

من اما انگار صدای هر کسی که از این حرفها میزد رو نمی شنیدم

انگار باید تموم میکردم راهی که تازه شروع کرده بودم

چطوری نمیدونم؟

فقط سخت باش، محکم باش، ... مرد باش

سخت گذشت خیلی سخت

اما سخت ترین زمان همون ترم یک مننژیتی بود

بعدش ترمهای دیگه هر ترم مقاله و درس های سنگین و هزینه های مالی و فکری و روانی بیشتر و بیشتر

در کنار همه اینها باید اضافه کنم شرایط بسیار روانی بد در اداره

که از من و پیشرفت من خیلی ها خوشحال نبودند

البته بعدا اینو بیشتر فهمیدم

سه ترم درس خوندن تموم شد

بعدش مرحله بسیار سخت "امتحان جامع"

بعدش آزمون زبان EPT

بعدش انتخاب عنوان رساله

بعدش نگارش پروپوزال

بعدش دفاع از پروپوزال

بعدش نگارش فصول 1 و 2

بعدش ویرایش های فصول 1 و 2

بعدش فصل 3

بعدش فصل بسیار طولانی 4

بعدش فصل 5

بعدش مقاله اول که تا گرفتن ACCEPT حدود 8 ماه طول کشید

بعدش مرحله بسیار نفسگیر "پیش دفاع"

بعدش پیگیری چاپ مقاله اول (چون برای دفاع نهایی باید مقاله اول چاپ شده باشه)

بعدش نگارش مقاله دوم و دردسر اخذ ACCEPT

بعدش Accept مقاله دوم بعد از 6 ماه

بعدش آمادگی برای دفاع نهایی و

بنگگگگگگگگگگگ

دفاع دکتری در روز چهارشنبه 10/فروردین/1401

بعدش تکمیل رساله بر اساس اصلاحات مدنظر اساتید داور

بعدش صحافی رساله

بعدش پیگیری برای انجام مراحل فارغ التحصیلی

از 13 تا 25 اسفند 1401 ... 3 بار به دانشگاه مراجعه کردم

بعدش مراجعه مجدد به دانشگاه در فروردین 1402 ... 3 بار

پرداخت بدهی های معوقه و هزینه های فارغ التحصیلی

بعدش مراجعه به دانشگاه در اردیبهشت ... 3 بار

بعدش ... آخرین بعدش

امروز سه شنبه 19/اردیبهشت/1402 بود

روزی که مدرک موقت پایان تحصیلات دوره دکتری رو گرفتم

به شما خانواده عزیزم تبریک میگم از صمیم قلب ...

خیلی شما رو زحمت دادم

مخصوصا همسر عزیزم که با فداکاری و صبوری وصف ناشدنی

کمکم کرد تا بمونم و ...

کار رو تموم کنم

شما هم تبریک بگید به من ...

خیلی اذیت شدم ...

زحمت زیادی کشیدم...

امیدوارم برای تک تک لحظاتی که تنهاتون گذاشتم، حلالم کنید

امیدوارم خدا بهم فرصت جبران محبت هاتون رو بده

دوست تون دارم خانواده عزیزم

عاشقتونم

بابا رضا

عروسی دختر آقای مهندس زارع

سلام گل های بابا

دیشب عروسی دختر آقای مهندس زارع (دوست، همکار و رییس اداره) بود. خانواده ما رو هم دعوت کرده بودند.

شب قبلش من ساعت حدود 3 خوابیده بودم و دیروز صبح هم با تاخیر رفتم سرکار

چون هستی خانم امتحان میان ترم ریاضی داشت وقتی که هستی خانم رو به مدرسه رسوندیم

بعدش هم رفتیم شرکت لوله سازی و من پیاده شدم و تو مادر برگشتید خونه

خلاصه عصری حدود ساعت 5:30 رسیدم خونه

اما پمپ خراب بود و تعمیرکار 10 دقیقه قبل از من توی حیاط مجتمع بود

خیلی دوست داشتم نیم یا یک ساعتی استراحت کنم

اما نشد. مجبور بودم پیش تعمیرکار بایستم

از همسایه ها هم کسی نبود فقط آقای نوروزی که نیم ساعتی ایستاد و بعدش رفت

من موندم تا ساعت 7 که کار تعمیرکار تموم شد.

اومدم بالا اما نه آبی برای دوش بود

فقط یک سر پر درد و بدنی خسته برام مونده بود

نیم ساعتی خواستم بخوابم که به لطف بدو بدو داداشی اون هم مقدور نشد

بالاخره بلند شدم... بدون دوش ... فقط یک قرص سردرد خوردم و رفتیم

حدود ساعت 8:30 سالن قصر طلایی معراج باهنر بودیم

به اتفاق رفتیم به آقای زارع که درب ورودی تالار ایستاده بود، تبریک گفتیم

بعدش هم شما رفتید داخل سالن خانم ها و من موندم پیش مهندس زارع

خلاصه بعد از مدتی من هم رفتم توی سالن آقایون

پذیرایی میوه و شیرینی

و بعضی از همکارها هم دعوت شده بودند

خوش و بشی و بحث های معمول روزمره و ...

شام بود و شام خوبی هم بود

در قسمت خانم ها موسیقی و رقص و ... اینها بود و در قسمت آقایون هم حرف و ...

داداشی هم بعدا اومد پیشم و برای شام با من اومد سالن رستوران تالار

خلاصه بعد از شام آقایان نوبت به شام خانم ها رسید

دوباره موسیقی و گپ و گفت و ...

ساعت حدود 12:30 هدیه دادیم و خداحافظی و تالار رو ترک کردیم

ساعت 1 خونه بودیم.

به نظرم خوش گذشت خوب بود متفاوت بود

مامان هم می گفت خوب بود

امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه

انشالله مبارک باشه عروسیشون، به پای هم پیر بشن

دوستتون دارم، خانواده بی نظیر من