سلام گل های بابا
بالاخره اولین روز رسمی مدرسه داداشی فرا رسید
شنبه یکم مهر 1402
از چند روز قبل خیلی خوشحال و هیجان زده بود
دیروز پریروز هم که آقا جون اینا خونه مون بودند هم یک پیشواز خوب برای داداشی حساب میشد
حسابی با آقا جون بازی کرد و شیطونی و فضولی
دیشب هم مادر منا موهاش رو کوتاه کرد و بعدش حموم
خلاصه خوشحال و خوش تیپ بعد از سشوار و مسواک و قصه بابا با رضایت به رختخواب رفت
به امید آغاز روز بعد و شروع یک مرحله جدید زندگی
پیش دبستانی 2 مدرسه ماندگار خیابان 15 شرقی کیا آباد
امروز صبح همه اعضای خانواده بیدار شدیم
هستی خانم هم روز اول مدرسه اش که کلاس هفتم دبیرستان شایستگان (شهید ابراهیمی) رو شروع کرد
داداشی خوشحال بود
من و مادر و داداشی حدود ساعت 7:45 دقیقه از خونه خارج شدیم به هدف رفتن به مدرسه داداشی
10 دقیقه کمتر اونجا بودیم
مدرسه خیلی خوبی بود
مدیر و معلم های جوان و خوشرو
خیلی از این مدرسه خوشم اومد معلومه که نظم و انضباط داره چیزی که برای همه بچه ها لازمه و من خیلی بهش اعتقاد دارم
ما رفتیم توی مدرسه و بعد از یک خوش و بش کوچیک با خانم مدیر
بعدش داداشی رو تا توی کلاسش بدرقه کردیم
با خانم معلمش آشنا شدیم البته مادر از قبل خانم معلم خانم خمیسی رو دیده بود
داداشی هم با خانم معلم و دوستاش دست داد و خیلی زود مشغول بازی با بچه ها شد و به ما گفت: شما برید خونه
من و مادر موندیم
امروز اولین روزی بود که مادر تنهای تنها شد البته فقط تا ظهر چون همین الان که زنگ زدم خونه رفته بود دنبال رایان از مدرسه برش گردونه
بعد از مدرسه من و مادر رفتیم فروشگاه شرکت و خرید ماهیانه انجام دادیم.
روز اول مهر روز خوبی بود انشالله که تا آخرین روز مدرسه برای داداشی مملو از خبرهای خوش و فراگیری چیزهای کوچک و بزرگ باشه
دوستت دارم دانش آموز کوچولو
رایان آقا، داداش پدر ... رایان آقا کوکای جونی
+ نوشته شده در شنبه ۱ مهر ۱۴۰۲ ساعت 13:7 توسط مادر و پدر
|