١٧   آبان     ١٤٠١

من ایمان دارم زندگی ما در عمق کهکشان ها، جایی ورای زمین و زمانه ای که ما در آن ایستاده ایم، ادامه دارد، جایی آن سوتر از پهنه ی کرخت زمان. آنجا که ستاره ها حیاط خلوت آدم ها و سیاهچاله ها، پنجره های روشنی اند برای شکفتن. آنجا که می شود روی ایوان بلند سیاره هاش ایستاد و تمام کهکشان ها و هستی را به وضوح، تماشا کرد. من به شدت ایمان دارم که هستی ما به این زمین خاکی و محدود، خلاصه نخواهد شد. ما کوچ خواهیم کرد، قلب هامان را برخواهیم داشت، حافظه های غبار گرفته مان را باقی خواهیم گذاشت و خواهیم رفت.

من انگار میان کهکشان و ستاره ها گمشده ای دارم! گمشده ای دارم که عاشق تماشای تاریکیِ اسرارآمیز آسمانم. گمشده ای دارم که آسمان را دوست دارم، ستاره ها را دوست دارم، شب را دوست دارم.

عاشق اینم که خلوت ترین و دورترین اتوبان جهان را شبانه طی کنم. در عمق تاریکی شب، کنار جاده بایستم، به کهکشان و به ستاره ها نگاه کنم و با حسرت از خودم بپرسم که چرا نباید حیات ما کمی بالاتر و توی کهکشان دیگری باشد؟!
در آستانه روز تولدم ....مادر آرزو ١٧ آبانماه ١٤٠١

🌹🌹🌹🌹🌹🌹

زاد روز مادر آرزو

سلام بر همسر عزیزم

آرزوی من

امروز زاد روز 40 سالگی توئه.

از این پس دهه پنجم زندگی تو آغاز میشه و من خوشحالم که افتخار داشتم از این 4 دهه، دو دهه در کنار تو باشم.

میگن 40 سالگی آغاز یک دوره جدید در زندگی آدمهاست

دوره ای که با تامل، صبوری و تجربه بیشتر همراهه.

به نوعی شاید بشه گفت بخش دوم زندگی آدمه

از درگاه ایزد یگانه

برای تو عزیز همراهم در آغاز این بخش مهم از زندگی:

تندرستی، شادکامی، عشق ورزی بیش از پیش و اقبال نیک آرزومندم.

تولدت مبارک

دوستت دارم

ارادتمند - رضا

سه شنبه 17/آبان/1401

سفر یک هفته ای بابا به شیراز

سلام گلهای بابا

هفته گذشته یک سفر یک هفته ای به شیراز داشتم

عمو حسین حالش خوب نبود عمل کرده بود

من و عمه فروغ برای عیادتش رفتیم

بعد از عمل خیلی لاغر شده بود

اما توی اون چند روزی که ما اونجا بودیم خدا رو شکر حالش در حال بهبود بود

میتونست غذا بخوره و چند قدمی راه بره

روز چهارشنبه که فرداش ما می خواستیم برگردیم اهواز، عمو رو بردیم مطب دکترش

تا دکترش معاینه کنه جای بخیه ها رو

آخه 29 تا بخیه داشت

خدا رو شکر دکتر گفت همه چی عالیه

و میتونه بره خونه خودش (امیدیه)

با شنیدن این خبر خوش عمو و همه ما روحیه گرفتیم و برای بازگشت دسته جمعی آماده شدیم.

پنجشنبه صبح حدود ساعت 11:30 سه ماشینه از شیراز به سمت امیدیه حرکت کردیم

توی یک ماشین عمو، زن عمو و علی بودند

یک ماشین آذین عمو و حسین شوهرش بودند

و من و عمه فروغ هم با ماشین خودمون.

توی راه از زمان حرکت تا نرسیده به بهبهان بارون زد. اون هم اولین بارون امسال

خلاصه ساعت 18:30 رسیدیم امیدیه و عمو رو بردیم توی خونه و ...

بعد از چند دقیقه من و عمه فروغ برگشتیم به سمت اهواز

قبل از ساعت 8:30 شب رسیدیم اهواز

من دلم برای شما و مامان خیلی تنگ شده بود

و با دوباره دیدن شما خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم

عاشقتونم خانواده خوشگل من

داداشی مرد شده ... تولدت مبارک کاکام

https://s6.uupload.ir/files/20221025_210136_gxct.jpg

عکس جشن تولد داداش رایان

https://s6.uupload.ir/files/20221025_210358_l24r.jpg

تولدت مبارک بندام بانی من

https://s6.uupload.ir/files/20220916_164244_ezsv.jpg

تولدت مبارک داداش رایان

سلام گل های بابا

امروز سه شنبه 3/آبان/1401 تولد 4 سالگی داداش رایان پسر گل محمدی باباست.

قراره براش تولد بگیریم.

از اول هفته که بهش گفتیم تولدت نزدیکه هر روز میگفت: بابا تولدم امروزه؟

میگفتم: نه بابا مثلا 3 روز دیگه است

دوباره فرداش می پرسید: بابا امرزو تولدمه؟

من هم میگفتم: بابا 2 روز دیگه است.

حتی دیشب هم دوباره پرسید: بابا همین الان تولدمه؟

گفتم: بابا فردا تولدته

امروز اما راست راستی تولد داداشیه

مامان هم قراره امروز براش هدیه بخره از طرف ما و آجی

کیک هم براش میخریم...

زورتون بیاد

از فردا سال پنجم زندگی گل بابا شروع میشه انشالله که خیر باشه

سال خوب و خوشی رو برات آرزو میکنم کاکای کوچیکم

دیشب هم اومدی پیشم و برات قصه گفتم و خوابیدی

دوستت دارم فولاد خوزستانی من

هستی خانم ... مادر پدر

انشالله عمر با برکت با تندرستی و شادکامی داشته باشی

رایان آقا ... داداش بابا

تولدت مبارک پسر گلم

قربان تو ... بابا رضا

من ایمان دارم زندگی ما در عمق کهکشان ها، جایی ورای زمین و زمانه ای که ما در آن ایستاده ایم، ادامه دارد، جایی آن سوتر از پهنه ی کرخت زمان. آنجا که ستاره ها حیاط خلوت آدم ها و سیاهچاله ها، پنجره های روشنی اند برای شکفتن. آنجا که می شود روی ایوان بلند سیاره هاش ایستاد و تمام کهکشان ها و هستی را به وضوح، تماشا کرد. من به شدت ایمان دارم که هستی ما به این زمین خاکی و محدود، خلاصه نخواهد شد. ما کوچ خواهیم کرد، قلب هامان را برخواهیم داشت، حافظه های غبار گرفته مان را باقی خواهیم گذاشت و خواهیم رفت.

من انگار میان کهکشان و ستاره ها گمشده ای دارم! گمشده ای دارم که عاشق تماشای تاریکیِ اسرارآمیز آسمانم. گمشده ای دارم که آسمان را دوست دارم، ستاره ها را دوست دارم، شب را دوست دارم.

عاشق اینم که خلوت ترین و دورترین اتوبان جهان را شبانه طی کنم. در عمق تاریکی شب، کنار جاده بایستم، به کهکشان و به ستاره ها نگاه کنم و با حسرت از خودم بپرسم که چرا نباید حیات ما کمی بالاتر و توی کهکشان دیگری باشد؟!
در آستانه روز تولدم ....مادر آرزو ١٧ آبانماه ١٤٠١

🌹🌹🌹🌹🌹🌹