سلام گلهای بابا

درست روز چهارشنبه روز تولد مامان ساعت حدود 11:45 صبح بود که ...

صدای زنگ گوشیم توجهم رو جلب کرد

مادر بود

دوباره تولدش رو تبریک گفتم

اما حالش خوب نبود

سراسیمه گفت: رضا بیا بیمارستان امام

گفتم: چی شده

گفت: رایان در حال دویدن توی حیاط مدرسه با یکی از همکلاسی هاش (دختری به نام النا) از ناحیه سر به همدیگه برخورد کردند

رایان افتاد و از گوشش خون اومده و الان من و معلم بهداشتش و یکی دیگه از مسئولین مدرسه بیمارستان هستیم

گفتم: الان میام

خلاصه کمتر از 20 دقیقه بعد بیمارستان بودم

دکترها می گفتند مسئله خاصی نیست و نیاز به سی تی اسکن نداره

ما اصرار کردیم. گفتند: گوش پسرتون رو دقیق چک کردیم جای نگرانی نداره

برای بعد از ظهر هم وقت متخصص گوش گرفته بودند و اینکه سی تی اسکن بخاطر وجود اشعه برای بچه های کوچک ضرر داره

خلاصه ما اون موقع متقاعد شدیم که نیاز به عکس سی تی اسکن نیست

گفتند: چون حالت تهوع و بی حالی وجود نداشته مسئله جراحت مغزی هم منتفی است

به هر حال ما با هم برگشتیم خونه

اما مامان خیلی نگران بود

ساعت 5 رفتیم مطب دکتر متخصص گوش و بعد از بررسی و چک گوش چپ که خون اومده بود

دکتر گفت: پرده گوش آقا پسر قدی جراحت دیده اما در مواردی مثل این معمولا ترمیم میشه و وقت 2 هفته دیگه داد برای بررسی مجددد

دکتر گفت: فقط مراقب باشید اگر تا 72 ساعت دیگه علائمی مثل تهوع و استفراع مشاهده کردید حتما سریعا به بیمارستان مراجعه کنید

ما برگشتیم خونه و بعدش شنیدیم آقا جون خیلی ناراخت شده و گریه کرده و خلاصه تا شب حدود ساعت 9 اومدند خونه

آقا جون برای تو هدیه چتر خریده بود چون چند روزی بود مدام میگفتی چتر می خوام

به هر حال تولد مامان رو گرفتیم و عکس و کیک و هدیه و بوس و .... اینها هم بود

اما روز شنبه بعد از ظهر ناهار نخوردی و بدون دلیل فقط حالت تهوع داشتی و بعدش هم چندین بار استفراع کردی

اتفاقا اون روز من برخلاف همیشه زودتر اومدم خونه حدود ساعت 6 بود

بعد از اینکه چندین بار استفراغ کردی اول رفتیم بیمارستان ابوذر

اونجا توضیح دادیم که یک آمپول ضد تهوع بهت زدند

بعدش ما حس کردیم کافی نیست

رفتیم بیمارستان مهر و اونجا دکتر گفت با توجه به حادثه چند روز قبل و ضربه به سر بهتره عکس سی تی اسکن بگیرید

یادم میاد ساعت 1:30 بامداد بود

بلافاصله با مادر و تو رفتیم بیمارستان رازی و عکس سی تی اسکن گرفتیم

حدود ساعت 2:30 برگشتیم بیمارستان مهر

دکتر گفت: خوشبختانه مورد خاصی نمی بینم اما یکی از همکاران متخصص جراحی مغز و استخوانه

بگذار از ایشون هم بپرسیم و عکس ها رو نشونش بدیم

دکتر متخصص حدود نیم ساعت بعد تماس گرفت و گفت: مورد خاصی مشاهده نشد

اما بهتره عکس ها رو به یک متخصص مغز و اعصاب کودکان هم نشون بدید

چون بچه هیچ علائمی بجز تهوع و استفراغ نداره

حدود ساعت 3:30 بامداد برگشتیم خونه

ما هم فردا بعد از ظهر رفتیم مطب دکتر جلودار متخصص مغز و اعصاب کودکان

اما خوشبختانه از صبح اون روز اسهال شدید هم داشتی

خوشبختانه گفتم چون تقریبا مطمئن شدیم مسئله ربطی به حادثه چند روز قبل نداره

اما چون می خواستیم 100% مطمئن بشیم رفتیم خدمت دکتر متخصص مغز و اعصاب

آخر وقت بود و منشی قبول نمی کرد وقت ویزیت حضوری بده

خلاصه کلی خواهش کردیم و قبول کرد

دکتر هم عکسها رو بدقت نگاه کرد و گفت: مورد خاصی وجود نداره

و چون الان اسهال داره، مورد جراحت ناشی از ضربه سر منتفی است

ما کلی تشکر کردیم و خدا رو هم شکر کردیم که داداشی مشکل خاصی نداره

نکته مهم اینکه در همه این مدت آجی خیلی نگران بود و تقریبا هر یک ساعت تماس می گرفت و می گفت: حال داداشی چطور؟

ماجرای تب و اسهال ویروسی در داستان بعدی ...

فعلا بای

رایان آقا، داداش پدر، هستی خانم مادر پدر