سلام گل بابا

داداشی خودم. امروز چهارشنبه 3 آبان 1402 روز تولد 5 سالگی توئه

5 سال پیش در چنین روزی در سال 1397 به دنیا اومدی و ما رو خوشحال کردی

از فردا اولین روز سال ششم زندگیت شروع میشه

امیدوارم سالی پر از شادکامی، تندرستی و یادگیری داشته باشی بابا جون

یادمه اون روز بارون می بارید

امروز هم اولین بارون امساله

البته اولین بارون امسال پنجشنبه گذشته بود که ما آبادان بودیم

انشالله که به برکت همین بارون، زندگیت همیشه پر برکت باشه کوکای جونی

امروز به مناسبت تولدت مامان برات تدارک دیده بود توی مدرسه تولد بگیریم

دیروز هم خیلی مامان زحمت کشید

از سفارش کیک و شیرینی و هدیه ها

امروز ساعت 10 از سر کار اومدم مدرسه تون و به اتفاق مامان، خانم معلم خمیسی و بقیه همکلاسیهات تولدت رو جشن گرفتیم

با بچه ها بازی کردیم و از دیدن من خیلی خوشحال شدی

و تا دیدیم با سرعت پریدی توی بغلم

فکر کنم حدود نیم ساعتی جشن تولدت طول کشید

بعدش بنا به قوانین مدرسه دیگه جشن تموم شد

و من رفتم سر کار دوباره

دو تا هدیه ای که خیلی دوست داشتی هم برات گرفتیم

1) گلدون سخنگو از طرف من و مامان

این همون گلدونیه که هر چی میگی تکرار میکنه و خیلی با مزه است

2) کیسه بوکس از طرف آجی هستی

که چند وقت پیش به مامان گفته بودی دوست دارم کیسه بوکس داشته باشم

خلاصه تم کیک تولدت هم سگ های نگهبان بود

امروز من مجبورم تا شب اداره باشم بابا جون چون یک گزارش مهمی هست که باید کاملش کنیم برای مدیر عامل

فردا پنجشنبه و شاید جمعه هم مجبور باشیم تا دیر وقت کار کنیم

به هر حال تولدت هزاران بار مبارکه بابا جون

امید که همیشه تندرست، شاد و عزیز و در پناه خدا باشی

دوستت دارم

رایان آقا کوکای جونی بابا

تولدت مبارک باشه پسر گلم