عروسی دختر آقای مهندس زارع
سلام گل های بابا
دیشب عروسی دختر آقای مهندس زارع (دوست، همکار و رییس اداره) بود. خانواده ما رو هم دعوت کرده بودند.
شب قبلش من ساعت حدود 3 خوابیده بودم و دیروز صبح هم با تاخیر رفتم سرکار
چون هستی خانم امتحان میان ترم ریاضی داشت وقتی که هستی خانم رو به مدرسه رسوندیم
بعدش هم رفتیم شرکت لوله سازی و من پیاده شدم و تو مادر برگشتید خونه
خلاصه عصری حدود ساعت 5:30 رسیدم خونه
اما پمپ خراب بود و تعمیرکار 10 دقیقه قبل از من توی حیاط مجتمع بود
خیلی دوست داشتم نیم یا یک ساعتی استراحت کنم
اما نشد. مجبور بودم پیش تعمیرکار بایستم
از همسایه ها هم کسی نبود فقط آقای نوروزی که نیم ساعتی ایستاد و بعدش رفت
من موندم تا ساعت 7 که کار تعمیرکار تموم شد.
اومدم بالا اما نه آبی برای دوش بود
فقط یک سر پر درد و بدنی خسته برام مونده بود
نیم ساعتی خواستم بخوابم که به لطف بدو بدو داداشی اون هم مقدور نشد
بالاخره بلند شدم... بدون دوش ... فقط یک قرص سردرد خوردم و رفتیم
حدود ساعت 8:30 سالن قصر طلایی معراج باهنر بودیم
به اتفاق رفتیم به آقای زارع که درب ورودی تالار ایستاده بود، تبریک گفتیم
بعدش هم شما رفتید داخل سالن خانم ها و من موندم پیش مهندس زارع
خلاصه بعد از مدتی من هم رفتم توی سالن آقایون
پذیرایی میوه و شیرینی
و بعضی از همکارها هم دعوت شده بودند
خوش و بشی و بحث های معمول روزمره و ...
شام بود و شام خوبی هم بود
در قسمت خانم ها موسیقی و رقص و ... اینها بود و در قسمت آقایون هم حرف و ...
داداشی هم بعدا اومد پیشم و برای شام با من اومد سالن رستوران تالار
خلاصه بعد از شام آقایان نوبت به شام خانم ها رسید
دوباره موسیقی و گپ و گفت و ...
ساعت حدود 12:30 هدیه دادیم و خداحافظی و تالار رو ترک کردیم
ساعت 1 خونه بودیم.
به نظرم خوش گذشت خوب بود متفاوت بود
مامان هم می گفت خوب بود
امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه
انشالله مبارک باشه عروسیشون، به پای هم پیر بشن
دوستتون دارم، خانواده بی نظیر من