نوروز 1402 (قسمت 4)
سلام گلهای بابا![]()
البته موقع خارج شدن از اراک که هوا هم سرد بود، بین راه نرسیده به خرم آباد چندین بار ایستادیم و توقف داشتیم ...
برای سرویس بهداشتی
برای خوردن چای و قهوه
و یک جایی به نام زالیان یا زانیان ایستادیم
برف بود همه جا برف
ایستادیم. داداشی خیلی کیف میکرد که برف می دید این بار دوم بود که برف می دید
میگفت: بابا میشه برف بخورم؟ منم گفتم بخور.
خلاصه دست های کوچولو توی برفها می رفت و توی دهان داداشی و هی فوت میکرد تا دستهاش گرم بشه
بار اول هم در مسیر برگشت از اصفهان از سمت چهار مهال برف دیده بود
یک جایی هم 120 کیلومتر نرسیده به خرم آباد توقف کردیم. کباب خوردیم و چند تا پسر لُر برامون ترانه خوندن و رقصیدن
خوش گذشت. بعدش هم که به اندیمشک رسیدیم حدود ساعت 4 بود. ناهار خوردیم و یک ساعتی توقف داشتیم. خوراک مرغ و گوجه و خیار شور و البته نوشابه
و ...
آخر مسیر به سمت اهواز حرکت کردیم حدود ساعت 18:45 در حالیکه هنوز هوا روشن بود، به اهواز رسیدیم.
سسفر خوبی بود. خوش گذشت. واقعا به این سفر نیاز داشتیم. امیدوارم سال 1402 پر باشه از سفر و شادمانی برای همه جهانیان و برای ما هم همینطور.
دوستتون دارم خانواده عزیز من