سلام گلهای بابا

سال 1401 هم بالاخره تموم شد. با همه خوبی ها و بدی هاش

سالی که گذشت پر بود از لحظات خوب و هیجان انگیز

هستی خانم بعد از بیش از 2 سال بخاطر کرونا بالاخره اول مهر مدرسه رفت

جشن تولد 4 سالگی آقا رایان رو گرفتیم

بابا رضا دفاع از رساله دکتریش رو در اسفند ماه به انجام رسوند

و بالاخره عید شد

آغاز سال 1402 خورشیدی

درست 2 ساعت قبل از تحویل سال نو ، خاله آذین و دایی آرش آمدند خونه مون

زمان تحویل رو در کنار هم بودیم

آقا جون اینا رفته بودند تهران خونه دایی احسان

قرار بود ما و خاله آذین اینا به اتفاق بریم تهران

اما بدلیل جشنی که بسلامتی عمو حسین روز چهارم نوروز برقرار شده بود، ما نرفتیم

عوضش رفتیم جشن

خیلی خوش گذشت. عمه عزت، فروغ و مهوش آمده بودند. عمه نگار اینا هم آمده بودند

آذین و آفاق و دایی و خاله شون هم بودند. فکر کنم کلا 40-30 نفری بودیم

اما روز ششم ساعت 9 به سمت تهران حرکت کردیم.

درست موقع رفتن بارون گرفت و تا خرم آباد بارون ادامه داشت.

فقط اراک بارون نزد و توی مسیر قم-تهران هم دوباره بارون بارید.

بالاخره ساعت حدود 11:30 شب رسیدیم خونه دایی احسان "پرند".

حسابی خسته بودیم. اما با این حساب هم حدود ساعت 3 و نیم صبح خوابیدیم.

فرداش یعنی هفتم فروردین رفتیم رستوران دایی احسان رو دیدیم

خیلی قشنگ بود

برامون ساندویج و پیتزا هم درست کرد زدیم بر بدن

خیلی خوشمزه بود

بعدش رفتیم کوه های اطراف پیاده روی

اونجا هم خوش گذشت